تبليغاتX
ویزارشن
پنجشنبه 1388/02/17

گاهی رفتن سرآغاز ماندن است ! دلتنگی رفتن که شروع شد ، گریستن ها که آغاز نمودی ، ترس از کنده شدن که در تو جان گرفت و خوب که خاطره ها را مرور کردی و شمردی و سبک سنگین کردی و اراده ات شد دل کندن و بریدن .... آن وقت است که می مانی ! و ماندنت ماناست و زیبا ! که دلت وابسته و طفیلی مشتی خاطره نیست ! تا نتوانی بروی و لجوج هم نیست که همه پل ها را ویران کنی و بروی ! این جا ماندنت غربال شده است از میان روزمرگی و عادت به بودن !

این ماندن را دوست می دارم ! ماندنی بین ماندن و رفتن که همه اش بسته به بازی توست و این که فن ماندن و بودنت لذت بُرد تو از توست ! بُر تویی که اگر مانده ای ، مانده ای که تحمل کنی و بسازی از تویی که شاید می ماند چون طفیلی بود و گریز از مرداب وابستگی و خاطرات نمی دانست و این چنین است که گاهی رفتن سرآغاز ماندن است ....

 

پ.ن: همیشه دنبال مناسبت برای نوشته ها نگردیم !

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:9  توسط بید مجنون  |