تبليغاتX
ویزارشن
شنبه 1388/04/27

ليلی زير درخت انار نشست.درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ. گل ها انار شد، داغ داغ. هر انار هزار تا دانه داشت.دانه ها عاشق بودند، دانه ها توی انار جا نمی شدند.انار کوچک بود.دانه ها ترکيدند. انار ترک برداشت.خون انار روی دست ليلی چکيد...

ليلی انار ترک خورده را از شاخه چيد. مجنون به ليلی اش رسيد.
راز رسيدن فقط همين بود.
کافی است انار دلت ترک بخورد...

                              

                                                                                   عرفان نظرآهاری

 

 

 

پ.ن: بعضی نوشته ها مثل وحی اند! آدم چقدر به نویسنده اش غبطه می خوره!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:3  توسط بید مجنون  | 

پنجشنبه 1387/12/22

هر گاه تنهاییت را به فریاد درونت می سپاری و مرا میخوانی تا یاریت کنم هر گاه صدای خاموش خدایای قلبت را به سوی درگاهم روانه میسازی، فرشته های من به رویا میسپارند خواهش یک لحظه فریاد تو را که ایکاش میتوانستند دمی نیایشت  را به تجربه در آورند.

 

از چه غمگینی ؟ دل سپرده بودنت را تاب نمی آوری ؟ می هراسی ؟ به آغوشم بسپار هراست را تا تو را با خود به مزرعه خلقت ببرم و داستان عاشق شدنم را برایت زمزمه کنم .

 

و من آفرینش را دیدم. خلق همه هستی را . دیدم خداوند به ذوق نشسته است این آفرینش را و همه کائنات را به پایمان به سجده عشق در آورده است . دیدم اما شیطان سجده نکرد و خداوند بر سر اینکه میتواند ما را عاشق خودش کند با او مدارا میکند انقدر که همان اندازه به او قدرت میدهد درست مثل خودش.

 

من خداوند را میبینم پشت پنجره تنهاییش منتظر دستان بی تردید ماست تا به لبخندی دلرباییش را درک کنیم و پنجره را به سوی نگاه بی انتهای خواستنش بگشاییم  . من دیدم اما آدمها پر از غرورند و یکی یکی پنجره ها را می بندند.

 

دیدم که او عاشقانه عشق میورزید و هر آینه به ما مشتاق بود و مشتاق تر.

 

 دیدم که ما تکثیر شدیم ، میلیونها سلول و هر کس در پی خود.

 

خداوند زمزمه کرد من بر تک تک شما همان گونه عاشقم که دیگریتان را.

 

ببین که هر کس به سویی میرود یکی در عشق خودش می ماند تا لحظه مرگ. یکی اسیر دنیا و ظواهرش گشته و دیگری در عشق دیگری ، و تو آیا دیده ای که هر لحظه که بخواهید مرا ، نباشم ؟ دیده ای تلافی کنم یاد نیاوردنتان را ؟

 

این همه خلقت و این همه تنهایی من ؟

 

از چه غمگینی ؟

 

من برای درک معنای عظیم عشق درس اضافه ای بر تو مشق کردم و تو جسور بودی و خواستی که این درس اضافه را به تجربه بسپاری . به یاد داشته باش عاشق تنها به عشق ورزیدن است که عاشق میماند نه به انتظار پاسخ معشوق.

 

معشوقان من شاید همۀ عمرشان مرا به یاد نیاوردند و بگذارند درپشت درهای بسته نخواستنشان بمانم.

 

.

.

.

 

دیدم خدا چه عاشقانه ، چه بزرگوارانه تنهاست ...

 

پ.ن: این از معدود دفعاتی است که مطلبی را کپی می کنم و اعتراف می کنم در بین همین مطالب انگشت شمار کپی شده این اولین باری است که دلم می خواست من نویسنده این متن بودم...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:28  توسط بید مجنون  | 

سه شنبه 1387/08/14
                      

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:23  توسط بید مجنون  |